رضا قليخان هدايت

1430

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بازگشتن سلم و تور بروم و توران و تولد منوچهر و پيام فرستادن سلم و تور نزد فريدون و سود ندادن چو گشتند باز آن دو بيداد شوم * يكى سوى تور و يكى سوى روم هيونى برون آمد از تيره گرد * نشسته بر آن سوگوارى به درد بتابوت زر اندرون پرنيان * نهاده سر ايرج اندر ميان بيفتاد ز اسب آفريدون به خاك * سپه سربه‌سر جامه كردند چاك دريده درفش و نگونسار كوس * رخ نامداران برنگ آبنوس پياده سپهبد پياده سپاه * پر از خاك سر برگرفتند راه برآمد بدين نيز يك‌چندگاه * شبستان ايرج نگه كرد شاه يكى خوب‌چهره پرستنده ديد * كجا نام او بود گرد آفريد پريچهره را بچه بد در نهان * از آن شاد شد شهريار جهان چو هنگامهء زادن آمد فراز * يكى دختر آمد از آن دلنواز چو برجست و آمدش هنگام شوى * چو پروين بدش روى و چون قير موى نيا نامزد كرد شويش پشنگ * به دو داد و چندى برآمد درنگ يكى پور زاد آن خردمند ماه * سزاوار شاهى و تخت و كلاه فريدون چو روى منوچهر ديد * دل خويشتن زو پر از مهر ديد بشاهى برو آفرين خواندند * زبر جد بتاجش برافشاندند بسلم و بتور آمد آن آگهى * كه روشن شد آن فر شاهنشهى دل هر دو بيداد شد پرنهيب * كه اختر همىرفت اندر نشيب ابا پيل گردنكش و رنگ و بوى * ز خاور بايران نهادند روى بدادند نزد فريدون پيام * نخست از جهاندار بردند نام فرستاده آمد دلى پرسخن * نه سر بود پيدا سخن را نه بن بشاه آفريدون رسيد آگهى * بفرمود تا تخت شاهنشهى بديباى چينى برآراستند * كلاه كيانى بپيراستند خجسته منوچهر نزديك شاه * نشسته نهاده بسر بر كلاه